۱۴۰۳ اسفند ۲۷, دوشنبه

شعر از بس ستاره کشتید

 «از بس ستاره کشتید!»


«از بس ستاره کشتید، روی زمان سیاه است
هم این زمین سیاه است، هم آسمان سیاه است
روبه‌صفت نشستید،  در پیشگاه تاریخ
کز این‌همه جنایت، رخسارتان سیاه است
دست قلم شکستید، پای سخن ببستید
ای روشنی‌ستیزان، افکارتان سیاه است
هر تار موی یک زن، بندد مسیر تقوا
این خود گواه آن بس، پندارتان سیاه است
هر حیله‌ای که دارید  در آستین تزویر
هر جادویی که بستید در کارتان، سیاه است
هر خطبه‌ای که خواندید، هر جمعه بر سر کوی
خلقی گریست زیرا، گفتارتان سیاه است
میخانه‌ها ببستید، بتخانه‌ها گشودید
با خون وضو نمودید، کردارتان سیاه است
شد پرده سیاهی، معیار پاکی زن
ای صبحدم‌گریزان، معیارتان سیاه است
زین شهر، روی ما نیست، در هر مکان، سیاه است
از بس ستاره کشتید، روی زمان سیاه است»

(شیرین رضویان)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

شعر تنها صداست که می ماند

  «خواهی نباشم و خواهم بود دور از دیار نخواهم شد تا «گود» هست، میان‌دارم اهل کنار، نخواهم شد یک دشت شعر و سخن دارم حال از هوای وطن دارم چابک...