۱۴۰۴ تیر ۱۷, سه‌شنبه

شعر: قبای ایمان

 در این سرای خاموشی

دین،
قبایی‌ست
که وارونه پوشیده‌اندش.

نامش از عشق
ولی
بویِ ترس می‌دهد
از هر دکمه‌اش.

خطبه‌ها
نه از خدا
که از کاخ می‌آیند،
و مؤذن
از بام زر
به ظلم فتوا می‌دهد.

چشم‌ها را دوخته‌اند
به قبله‌ی قدرت،
دل‌ها اما
از نور
سال‌هاست که بریده‌اند.

خدا را
در زندان نوشتند
با تبصره‌ی ۴،
و ایمان
گذرنامه‌ای شد
برای خروجِ بی‌صدا.

کسی نماز می‌خواند
اما نگاهش
در صف اعدام است،
کسی دعا می‌کند
برای سهمیه‌ی دانشگاه،
نه برای روشنی دل.

و من،
در میانِ این آوارِ مقدس،
دنبال نوری می‌گردم
که به قلب بتابد،
نه به نهاد.




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

شب یلدا

   شب یلدا   همیشه جاودانی است زمستان را بهارزندگانی است شب  یلدا شب فر و کیان است نشان ازسنت ایرانیان است شب یلد ا و وصف بی مثالش خداوندا م...