حضرت عبدالبهاء در یوم اول شهر البهاء مطابق 21 مارچ سنه 1915 ، اول نوروز فرمودند قوله الاحلی :
در سال دو نقطه اعتدالست که آفتاب از افق آن طلوع مینماید. یکی نقطه اعتدال ربیعی است که آفتاب در برج حمل داخل می شود آنرا نوروز می گویند. و یکی نقطه اعتدال خریفی است که آفتاب در برج میزان داخل میشود که او را مهرجان میگویند. در این دو وقت آفتاب از افق اعتدال طلوع می کند و زمین را بدو قوس منقسم می کند که جمیع کائنات از باغ و راغ و کوه و دشت و صحرا مرده است و در این فصل زنده میشود.۱۴۰۳ اسفند ۱, چهارشنبه
اصل برابری زن و مرد در دیانت بهائی
یکی از مواردی که در چند دهه اخیر توجه جامعه جهانی را بیاندازه به خود جلب نموده، رفع توهمات مختلفی است که در اکثر جوامع در مورد زنان و نقش آنان در اجتماع شکل گرفته است. بیش از صد و پنجاه سال پیش بنیانگذارآیین بهائی در ایران نه تنها برابری زنان و مردان را به عنوان یکی از تعالیم روحانی و اجتماعی خود معرفی نمود، بلکه پیروان خویش را به ترویج و گسترش این مفهوم به عنوان حقیقت وجود انسانی و اصل اساسی ساختن دنیایی جدید دعوت نمود.
فرد، جامعه، موسسات اجتماعی در ایین بهایی
با پشت سر گذاشتن کودکی و آغاز دوران بلوغ جمعی بشر، درک جدیدی دربارۀ ماهیت روابط میان فرد، جامعه و موسسات اجتماع که سه نقشآفرین اصلی در مسیر ساخت آیندهای باشکوه برای بشریت هستند، نیاز است.
منع حکم «امر به معروف و نهی از منکر» در دیانت بهائی
در دیانت بهائی حکم امر به معروف ونهی از منکر منسوخ شده و بهائیان از مداخله در تصمیمات شخصی و ایمانی دیگران منع شده اند.
حضرت بهاءالله در این عصر انسانها را از امر به معروف و نهی از منکر کردن دیگران نهی فرمودند و امورات شخصی را واگذار به خود افراد و میزان ایمان شخصی آنها فرمودند.
شعر وطن پر ز حسرت
کجا رفتهست شوق مردم کوی وخیابانت؟
کجا شد ناگهان دلشورههای ماه اسفندت
چه شد گلبوسههای داغ ایام بهارانت؟
تمام عاشقانت خسته و آزردهاند از غم
که میبینند هردَم حسرت و داغ عزیزانت
هماغوشاست با کابوس مرگ انگار هر شامت
شبیخون بلا میریزد از هرسو به دامانت
صدای شَروهی رودابهها میآید از هر سو
که تابوت تهمتنهاست بر دوش جوانانت
نهفته بُغضی از اندوه در نایِ دماوندت
که لبریز است از تلخی،خبرهای زمستانت
نوای زندهرودت بغض غم دارد در این موسم
که خاموش است شبهای دل انگیز صفاهانت
کبوترهای سر در بالِ غم پر بستهوغمگین
دخیل آه می بندند بر صحن خراسانت
بهاری تازه در راهست اما کو پرستویی؟
که آرد مژدهای از رویش باغ و گلستانت
وطن! امسال نوروزت نوید روشنی دارد؟
که تقویمت پر از سوگ دی است و درد آبانت
#سهیلاالسادات_اولیایی
شعر عید بزرگ
تا چند باید کارها را، دیدن به دست ِ نابکاران؟
همّت کنید ای کاردانان! دستی برون آرید، یاران!بازیچه شد آزادی ما، آوازهی ما رفت بر باد
از نکبت ِ نعلینپوشان، از شومی عمّامهداران
آن روضهخوانانی که بودند، درماندهی نان ِ شب ِ خود
امروز چیزی کم ندارند، در ثروت از دولتمداران
ما را به صبر ِ انقلابی، کردند اوّل رهنمونی
صبری که خواهد کرد آخر، خون در دل ِ امّیدواران
از شیخ و ملّا بار ِ دیگر، شد زنده رسم ِ بردهداری
ما خلق ِ ایران بردگانیم، واین خیل ِ حاکم ؛ بردهداران
با قاضیان دشمن ِ حق ، احکامشان صد من به یک غاز
از قیدِ تن آزاد گشتند، زندانیان ما؛ هزاران
دیدند شب آن پُردلان را، کز بندها جَستند بیرون
دادند پشتِ خود به دیوار، آماده بهر ِ تیرباران
گودالها کندند کم عمق، امّا دراز و بی سر و بُن
آماده شد در دوردستان، آرامگاهِ بیمزاران
در گورهای دستهجمعی، بسیار مقتولان به خاکاند
در عین بی نام و نشانی، مشهور و صاحبْاعتباران
داغ ِ جوانان دیدگان را، هر جمعه بینی جمع آنجا
این گُل-زمین در چشم ِ آنان، دارد شکوهِ لالهزاران
آن تکّه خاک ِ بی نشان را، خواندهست دشمن ؛ لعنتآباد
گویم که قصری در بهشت است، با نازنینان، گلعذاران
با نام ِ مذهب دختران را، گادند و بیرحمانه کشتند
فتوی به دست آورده بودند، از آیتالله پاسداران
گفتند خون هم میگرفتند، زآنکس که باید کشته میشد
مسکین اسیران چارپایند، واین خیل ِ نامَردان ؛ سواران
انواع و اقسام ِ شکنجه –خواهی بگو تعزیر آن را–
میریخت از دیوار و از در، بر فرق ِ زندانی چو باران
دور ِ توحّش را نمایش، با قطع ِ پا و دست دادند
عصر ِ حجر را زنده کردند، با سنگ و خشتِ سنگساران
ای مغزهاتان پارهای گچ! وی قلبهاتان تکّهای سنگ!
یارب شود دستانتان خشک، در سنگسار و سنگباران
بر جنگ نفرین میفرستم، جنگی که در آخر ازآن شد
زیر ِ زمین از کشتگان پُر، روی زمین از داغداران
پیری که جام ِ زهر را خورد، شش سال اگر طولش نمیداد
میماند صدها شهْر آباد، ویران نمیشد کشتزاران
کو جنگ تا پیروزی ِ ما، با صد شعار ِ مفت ازایندست؟!
کو تا به قدس و آن طرفتر، سیل ِ سپاهی رهسپاران؟!!
رو را تماشا کن که خود را، در جنگْ، فاتح میشمارند
حقّا که این دیوانگان را، نتوان شمرد از هوشیاران
زندانی بسیار داریم، در بند، با جُرم ِ سیاسی
هر روز خوابی تازه بینند، از بهر ِ این ناسازگاران
امروز اگر مأیوس و ناکام، در ماتم و سوکاند مردم
بیشک رسد از راه فردا، عیدِ بزرگِ کامگاران
فصل ِ زمستان چون شود طی، لبریز ِ شور و مست از شوق
بلبل نواها میکند ساز، رنگینتر از گل در بهاران
ای بانگِ آزادی که ماندی، در زیر لب، یک عمر، پنهان
زیباتر از هر نغمه بنشین، در گوش ِ جان ِ دوستداران
👤 #محمد_قهرمان
شعر کدخدا و شیخ
کدخدا گفته که از خانه کسی در نرود
دِه قرنطینه و با قفل کسی وَر نرودهمچنین گفته که اینترنتتان مجّانیست
تا که در خانه کسی حوصلهاش سر نرود
گاوتان مُرد اگر هم ، به درَک ، هیچ کسی
خارج از خانه پیِ یونجه و شبدر نرود
مؤمنان ! کلّ عباداتِ جماعت تعطیل
شیخ هم قولِ شرف داده که منبر نرود
راستی عقد و عروسی شده موکول به بعد
بابت صیغه کسی جانب محضر نرود
کدخدا گفت نه تنها که شمال آلودهاست
هیچ کس سمت قم و مشهد و بندر نرود
عاشقان در کف معشوق بمانند ولی
عاشقی دور و برِ خانهی دلبر نرود
قول دادهست که بهداشت به ما ماسک دهد
تا کسی سمت دو تا برگ چغندر نرود
مردم دِه بخدا وضع خراب است ، خراب
کاش اوضاع از این مرحله بدتر نرود
کدخدا خسته شد و سُرفه ی خشکی زد و گفت :
به خدا آب گلو بود ، کسی در نرود
شیخ با خسته نباشید ، دم گوشش گفت
حرف در کلّهی این... خواهرمادر ...نرود !
شب یلدا
شب یلدا همیشه جاودانی است زمستان را بهارزندگانی است شب یلدا شب فر و کیان است نشان ازسنت ایرانیان است شب یلد ا و وصف بی مثالش خداوندا م...
-
تخریب قطعه ۴۱ قبرستان «بهشتزهرا» در تهران به موضوعی بحثبرانگیز در سطح بینالمللی تبدیل شده است. این قطعه محل دفن تعدادی از مخالفان جمهور...
-
به اسب از بهرِ سواری زین نهادند به خلق از بهرِ بردگی دین نهادند یکی در دامِ اصطبل و شلاق، رام گردید یکی در دامِ آیات و وعده، خام گردید به آ...
-
همزمان با فرارسیدن یلدا، شماری از خانوادههای جانباختگان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، صبح یکشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۴ با حضور بر مزار فرزندان و ع...